و اگر نمرده باشند

!زنده اند و به زندگی شان ادامه می دهند

 
حتی احتمال صفر هم محال نیست!
جاآدمی اینو اینجا گذاشت: ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧
 

از سخت ترین کارها سر و کله زدن با آدم هایی است که نمی دانند و می پندارند که می دانند! در آن زمان که شیخ بهایی مراتب دانستن و ندانستن را ردیف می کرد نمی دانم چرا این آخرین مرحله را نیاورد در شعرش. شاید گمان می کرد همان «نداند و نداند که نداند» کافی است ولی به نظرم این، چیزی فراتر است.

*****

آرام آرام به اهمیت مرزبندی پی می برد. لازم است گوشه ی دنجی را حفظ کند در این عالم، به دور از مزاحمانی که به اشتباه می­پندارند شناخته­اندش. با این حال گاهی خنده ای از ته دل تنها چیزی است که برای اش می ماند! یاد «هری پاتر» می افتد و نحوه ی مقابله با لولوخورخوره. شاید راه اش همین است. به حافظ فکر می کند که می گفت آسان گیر بر خود کارها*... و گمان می کند روزنه ای باز شده و بالاخره دارد می فهمد. اما لحظه ای بعد دوباره همه جا مبهم است. تنها آن خنده است که باقی مانده.

*****

اعتماد به نفس البته چیز خوبی است، بر منکرش لعنت! ولی گاهی در نظر گرفتن احتمال خطا هم بد چیزی نیست؛ مخصوصا برای آدم ها! درست است که خلیفة الله اند بر زمین، اما جایزالخطا هم هستند!

 

 

* گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع ... سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش


 
comment آدم-گفته ها ()