و اگر نمرده باشند

!زنده اند و به زندگی شان ادامه می دهند

 
گردو
جاآدمی اینو اینجا گذاشت: ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸
 

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-520082689 -1073717157 41 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} p {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0in; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0in; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

فروشنده گفت گردوهایم پوست نازک اند. دو تا را در مشتش گرفت و به هم فشار داد. دستانش بزرگ بود. محکم و کار کرده و آگاه از نیروی خود. به اندک تلاشی ترق و توروقی کردند گردوها و شکستند. مغز را از پوست بیرون کشید و پیروزمندانه به من داد. تازه بود و خوشمزه. دست به کیف بردن و خریدن گردو.

*****

امروز دست بردم و دو تا گردو برداشتم. گردوها در دستان فروشنده چه قدر کوچک و رام دیده می شدند. در دست من اما بازیگوش بودند. قل می خوردند و صدای برخورشان به هم در گوشم مثل صدای خنده ای شاد می پیچید. من حریص بودم که زود تر به آن توده ی پیچ در پیچ و چرب و خوشمزه برسم. با دو دست مهارشان کردم و به هم فشارشان دادم. راست می گفت فروشنده. پوست نازک بودند گردوها. من اما مهار نیروی دستم را نداشتم. یک لحظه. یک صدای شکستن. و بعد مشتم را که باز کردم. خرده های پوست و ذرات له شده گردو، در هم...

*****

تلاش می کردم نرمه های گردو را از خرده های پوست جدا کنم:

دیگر مهار چه توانایی هایم را ندارم؟ چه ها را خرد کرده ام؟

 


 
comment آدم-گفته ها ()