درد بی دردی علاجش آتش است...

گاهی دلم می خواهد همه چیز به سادگی کتاب ها و قصه های بی غصه ی دوران کودکی شوند. که هیچ کس ناراحت نمی ماند در نهایت. که همه ی ناراحتی ها تمام می شوند و همه سال های سال به خوبی و خوشی زندگی می کنند. اما اینجا که ما هستیم، این زمین، انگار جای آن ها نیست. نمی شود که هیچ دردی نباشد. به قول سیمین درد همه جا هست.

شاید هم اشکال کار از خودمان است که همه چیز برای مان عادی می شود و شادی مان که از حدی می گذرد، بی حس می شویم، و حتی گاهی بهانه جو. در بهترین حالت بی تفاوت نگاه می کنیم به آنچه که زمانی به غایت نشاط انگیز بود برای مان؛ اگر ایرادهای بی دلیل نگیریم!

درد است که زیر لایه ای از بیحسی پنهان شده. باید سوزاندش تا بیرون بیاید. تا عریان ببینی اش و حس کنی که چه ها را ندیده از سر گذرانده ای.

خود سوزی اما با این هراسی که از درد داریم و آن بی حسی که فرایمان گرفته، سخت است. اراده ای قوی می طلبد و دیدی وسیع...

لطف روزگار است که اگر خودمان این بیحسی را نسوزانیم، دست به کار می شود و به دادمان می رسد با تلنگری و گاهی ضربتی کاری! هر چند معمولا آسیب اش را می بینیم، و به ندرت آثار بعدی اش را، اما تا به حال دقت کرده ای که بعد از یک تجربه ی سخت – نمی دانم چه صفت بهتری به جایش بگذارم! – وقایع خوشایند را چه قدر عمیق تر حس می کنیم؟

مثل این می ماند که برای مدتی در بیابان گیر کرده باشی، بدون آب، و بعد چاه آبی پیدا کنی. آن آب برای همیشه یادت خواهد ماند، نه این آبی که هر روز خیلی راحت از آبسردکن ها می نوشی.

/ 4 نظر / 5 بازدید
فریبا

فکر می کنی چرا همه از زندگی سیرن ؟!!!به خاطر حصارایی که تک تکمون یکیشو فرو کردیم تو زمین و زمین خاکی پر از حصار ساختیم !!!واسه همینه که زمندگی معنی واقعی خودشو برامون از دست داده واسه حس کردن زیبایی های زندگی باید خودتو رو از قید و بند زندگی ماشینی و آدمای تکراری رها کنی !!!خوشحال میشم سری به من بزنی [گل]

سامان نظری

می دونی چیه شیخ! شاید چون ما این دردا رو تجربه کردیم تا این حد زندگی اون کتابا واسمون ارزشمنده.به هر حال "سامان با خوش فک میکنه که لذت راییده دردهاست" .والبته با حرفتم موافقم که شادیمون وقتی از حد بگذره بی حس می شیم مث یه ظرف پر از آب که هی خالی میشه.از طرفی این حس شادی پذیری مون هم به صورت توانی نسبت به ما انتظاراتش رشد می کنه .واسه همینم هس که نمی فهمیم چه چیزایی رو از دست دادیم.به طور کل پست خوبی بود .کاملن باهات موافقم.اینو کاملن جدی و جدا از آداب کامنت گذاری گفتم. ------- راستی بلاگ نو مبارک [هورا].امید است پست های شیخ (رضی الله عنهی) تدبیری باشد برای آمدن صبح بصیرت بندگان ناکام .

میرس

زود به زود آپ کن بچه جون آدرستم درست بذار [نیشخند]

سامان نظری

راستی شیخ درد بی دردی علاجش آتش است.دمت گرم و سرت خوش باد