روزت را دریاب

بی نظمی می طلبم بی دغدغه ی برنامه ریزی. آن قدر که دوباره مشتاق کار شوم. اما چند روز دیگر هم باید صبر کنم.

این روزها که می گذرد بر من، حس عجیبی دارم نسبت به زمان. انگار که روزها کوتاه اند و شب ها کوتاه تر، اما هفته ها خیلی طولانی اند.

می گذرد. چه بخواهیم، چه نخواهیم. و چه قدر نزدیک شده زمانِ تغییرات. چه بخواهم چه نه.

می گفت آدم وقتی اهلی شد باید پیه همه چیز را به تن بمالد.

سخت می گذرد. با این حال همین وضع را، با شوخی ها و دغدغه هایش دوست دارم. ای بس که نباشیم و جهان ککش هم نمی گزد.

*****

نوشته های پائولو کوئلیو را چندان دوست ندارم. اما در کتاب ورونیکا می خواهد بمیرد، چنان وصفی از امکانات نهفته در یک روز کرده که نمی توانم تحسین اش نکنم.

*****

خیلی قبل ترها از یک دوستِ عزیز اس ام اسی دریافت کردم:

 

روزت را دریاب! با آن مدارا کن، این روز از آنِ توست. بیست و چهار ساعتِ کامل. به قدرِ کفایت فرصت هست تا روزی بزرگ شود. مگذار هم در پگاه فرو پژمرد!!!

 

کسی می داند این را از کجا گیر آورده بود؟

/ 5 نظر / 39 بازدید
سامان

این روزها زندگی رنگ دیگه ای به خودش گرفته. هنوز ابزار نقاشیم توانایی ایجاد این رنگو پیدا نکردن.هممم می گذره. خیلی خوب بود این پستت رفیق.

میلاد

این شعر ترجمه احمد شاملو ست. اما اسم شاعر اصلیش یادم نمی یاد. ( این رو می تونید در دفتر اشعار ترجمه شده توسط شاملو ژیدا کنید. ضمناَ فایل صویتیش با صدای خود شاملو هم هست می تونید گوش کنید.)

بهمن

شاعر اصلی مارگوت بیگل هستش

حسین

این شعر ترجمه احمد شاملو از شاعر آلمانی مارگوت بیکل است به نام چیدن سپیده دم