معجزه از کجا آب می خورد

معجزه می خواست. سردرگم و آشفته آمد. دخیل­اش را بست. امیدوار رفت.

اما درخت، درختِ معجزه نبود و شرمِ ناتوانی و بیهودگی سراپایش را می­سوزاند. پیش از آن­که خشک شود، وجودش را پذیرای امیدِ او کرد.

 

/ 0 نظر / 8 بازدید