همکلاسی

با من بیش از حد مهربان است. من که تعداد بارهایی که دیدمش و سلام نکرده ام، اقلا ده برابر بیشتر از سلام کردن هایم بوده... در این چند روز دو سه بار انگشت رنجه کرده و اس ام اس فرستاده، حتی یکی دو بار زنگ زده بهم!

سعی می کنم فراموش کنم که این ها از اثرات پایانِ ترم است. سعی می­کنم طبیعی بودنش را بپذیرم. مگر نه اینکه خودم بارها دست به دامن کسانی شده­ام که فقط می­شناختم­شان. شاید موارد زیادی یادم نیاید، ولی حتما بوده است. فقط ای کاش هر بار این کلمه­ی "جان" را به انتهای اسمم گره نمی زد. کاش صریح می­گفت که جزوه "جان" را از من می­خواهد که جزوه­ام سزاوارتر است به این قربان­صدقه­ها... می توانم تصور کنم که احتمالا دردناک بوده­است دستِ یاری به سمت کسی دراز کردن که خیلی نمی­شناسدش. احتمالا این فاصله را می­خواسته پر کند با این واژه. صمیمیتِ نداشته­مان را کتمان کند. یا شاید هم این نحوه­ی برخوردش با همه­ی کسانی است که دورند. تلاشی احترام­برانگیز برای پر کردنِ خلاء میان آدم­ها. و شاید هم حساسیت من بر کلمه­ی "جان" نیست. شاید بخل می­ورزم و این بخل را پسِ پرده­ی بخشندگی پنهان می­کنم.

/ 3 نظر / 7 بازدید
آيه هاي دلنشين

با خود میگویم: نادیده پرستیدنت سخت است... اینهمه الهه دیدنی و لمس کردنی را نخواهم... و تو را بپرستم که نیستی. لمست نمیکنم. نمی بینمت... آخر رد پایت کجاست نازنین؟ جوابت اين است...... ..... سلام مهمان خداي خود باشيد در آيه هاي دلنشين بيا و ببين چگونه به دلت مينشيند نازنين يا علي

surgun

من که از این مزخرفاتتون هیچی نمیفهمم بهتر نیست یا درشو گل بگیرین یا چیزایی بزارین که لااقل خودتون یه چیزی بفهمین> در ضمن به اقا یا خانوم >می<میگم که بهتره اطلاعات دیگران رو به راحتی در اختیار مردم نذارن .وجدان هم خوب چیزیه. خودم نمیدونم این شماره رو کی بهت داده ولی بهتر بود خودتو معرفی میکردی تا از خجالتت در بیام.

جاآدمی

به دلیل اعتراض ایشان که نمی دانم کی هستند ولی اعتراض شان کاملا به جاست، نظر مزبور معدوم گردید.